
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشمچند وقتیست که هرشب به تو می اندیشم به تو آری ، به تو یعنی به همان منظر دوربه همان سبز صمیمی ، به همبن باغ بلوربه همان سایه ، همان وهم ، همان تصویریکه سراغش ز غزلهای خودم می گیریبه همان زل زدن از فاصله دور به همیعنی آن شیوه فهماندن منظور به همبه تبسم ، به تکلم ، به دلا...
ادامه مطلب
مه من، به جلوهگاهی که تو را شنودم آنجاجگرم ز غصه خون شد، که چرا نبودم آنجا؟ گه سجده خاک راهت به سرشک میکنم گلغرض آنکه دیر ماند اثر سجودم آنجا هلالی جغتایی...
ادامه مطلب