باران - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 19:02
☔️از تو دور شدممثل ابر از دریااما هر جا رفتم باریدم. رسول یونان
مبارک باد این روز و همه روز :) - تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 4:19
زن - تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 4:18
تو زن ها را نمیشناسی... آنها یک حافظه عجیب برای نگهداری وقایع عاشقانه دارندهیچکدام از حرف هایت یادشان نمیرودحتی می توانی تشریح لحظه ای را که با یک جمله ات دلشان شکست با جزییات دقیق، دو سال بعد از دهانشان بشنوی...وعده ها و قول هایت را طوری یادشان می ماند که هیچ رقمه نتوانی زیرش بزنی ...ساعت و روز دقی...
بازوانت، امن ترین نقطه ی جهان - تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 4:18
من از رعد و برق نمی ترسم؛ اما میان بازوان تو امنیتی ست، که ترس را زیبا می کند. لیلا کردبچه
نشانه بگیر قلب کوچکم را - تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 5:52
ﺑﻌﻀﯽ ﻭقت هاﮐﺴﯽ در ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﺻﻼ ﻻﺯﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﺗﻮ را درﺁﻏﻮش ﺑﮕﯿﺮد ﻓﻘﻂ ﺑﺎ کلام ﮔﺮﻣﺶ ، ﺑﺪﻭﻥ ﺣﺘﯽ دیدنت ، بدون حتی ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺩﺳﺘﺎنت ، می تواند قلبت را ﺑﻮﺳﻪ ﺑﺎﺭاﻥ کند .....
قطاری که تو در آن باشی و حسرت این "من" - تاریخ: 1395/7/30 ساعت: 7:26
به امدنت فکر که میکنم قطاری از میان اشپزخانه رد می شود و تو از تمام پنجره هایش دست تکان می دهی و من دلم ضعف میرود برای گرفتن دست هایت...
با تو - تاریخ: 1395/7/27 ساعت: 18:16
به چه کس باید گفت؟! با تو انسانم و خوشبخت ترین.....
مه من... - تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 13:21
مه من، به جلوهگاهی که تو را شنودم آنجاجگرم ز غصه خون شد، که چرا نبودم آنجا؟ گه سجده خاک راهت به سرشک میکنم گلغرض آنکه دیر ماند اثر سجودم آنجا هلالی جغتایی
شنبه ها - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 8:54
شنبه ها را بگذار سهم کوچک من از داشتنت باشد... بگذار سرشار شوم از عشقت و تا آخر هفته، روی کاغذ دفترم شعر ببارم... م.کیمیایی 95/7/17
پاییز عاشقانه مان - تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 19:48
پاییزی با برگ های آتش گرفته؛ سوخته از عشق, و بعضی نیز پایمال شده از غرور... م. کیمیایی پ.ن: کاش این پاییز کمی به قلب هایمان فرصت عاشق شدن بدیم...عاشق تمام چیزهای خوب هستی شدن...
فقط کمی - تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 19:47
می خواستم کمیفقط کمیدوستت داشته باشم ...از دستم دَر رفت، عاشقت شدم ! مریم قهرمانلو
آرامش ناب.. - تاریخ: 1395/7/12 ساعت: 8:12
دلم غمگین تر از هر شب، دو چشمم باز بی خواب است..ببار ای آسمان امشب، که قلبم باز بی تاب است..من امشب با تو می گویم، همه ناگفته هایم را..دمی با تو به سر بردن، خودش آرامشی ناب است... بهاره اسدی
وقت است که بنشینی و .... - تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 11:54
برایم بلوز بافتی؛برایت...روسری ات را باز کنمردها فقط گیسو بافتن بلدند...احسان پرسا
شبی بس غریب و دلنشین.... - تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 11:54
عیدتون مبارک - تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 13:01
خوشحالی یعنی یه مامان مهربون داشته باشی؛ که برات یه عیدی به این قشنگی بگیره عیدتون مبارک
حسادت - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 21:33
میبویم گیسوانت راتا فرشتهها حسودی کنندشانه میزنم موهایت راتا حوریها سرک بکشند از بهشت برای تماشاشعر میگویم برای توتا کلمات کیف کنندمست شوندبمیرند ... مصطفی مستور
طلوع و غروب... - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 11:23
طلوع آفتاب در قطب شمال...
خش خش... - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 18:03
پاییز می رسد که مرا مبتلا کند ، با رنگ های تازه مرا آشنا کندپاییز می رسد که همانند سال پیش خود را در دل قالیچه جا کنماو می رسد که باز هم عاشق کند مرااو قول داده است به قولش وفا کندپاییز عاشق است پاییز عاشق است پاییز عاشق است..... پ.ن: و باز هم پاییزی دیگر در راه است و من چقدر خرسندم,از آمدن دوباره ی...
من یا پاییز؟! - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 18:03
روی برگ های پاییزی قدم می زنیم... صدای خش خش برگ های ترد در گوشمان می پیچد... تو به من می گویی: "کدام برگ را بیشتر دوست داری؟" و من از بین انبوهی از برگ های افتاده بر زمین , آن یکی را برمی گزینم که رنگ نارنجی تندی به خود گرفته است! رنگ شعله های آتش... آتش عشقی که نخست هیزمش را تو ریختی و سپس عهد بست...
صبح - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 6:35
صبح یعنی طلوع دوباره ی تو در جان من امروز هم سرشار از دوست داشتن تو ام مثل دیروز مثل فردا... بهنام محبی فر

برچسب‌های مرتبط

مبارک باد این روز وهمه روز | زن شوهردار | زنود الست | زنقة ستات | زندان زنان | قطاری که تو را برد | قطاری که تو را با خود برد | قطاري كه تو را برد | با تو نگفته بودم | با تو بودن